فهرست

تمهید القواعد جلسه 68

 

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ

اَلْـحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَصَلَّى اللّٰهُ عَلَى سَيِّدِنَا وَنَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ، وَلَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ.

باب اول از مقصد دوم تمهید القواعد شهید ثانی

جلسهٔ شصت‌و‌هشتم – تتمّهٔ باب حقیقت لفظ: غیبت قلبی و ارتباط آن با کلام نفسی


۱. مقدمه: پیوند کلام نفسی با مباحث اخلاقی

شهید ثانی رحمه‌الله در ادامهٔ باب اول از مقصد دوم، پس از بیان بحث «حقیقت لفظ» و تمایز میان کلام نفسی و لسانی، در این جلسه به یکی از فروعات مهم و نغز این بحث می‌پردازد؛ یعنی تأثیر کلام نفسی در تحقق برخی از محرمات شرعی، به‌ویژه غیبت. ایشان با دقت ویژه‌ای این فرع را مطرح می‌نماید تا نشان دهد که مباحث زبانی، تنها نظری یا ادبی نیستند، بلکه در رفتار اخلاقی و فقه عملی نیز آثار فراوان دارند.

پیش از ورود به اصل فرع، دو نکته مقدماتی را مطرح می‌کند:

  1. نخست دربارهٔ اهمیت فقهی و اخلاقی غیبت؛ که از شدیدترین محرمات است و متون دینی در مذمت آن تعبیراتی بسیار تند دارند، از جمله روایت «الغيبة أشدّ من الزنا» که در کتب شیعه و اهل‌سنت نقل شده است.
  2. دوم دربارهٔ پیوند این مبحث با گفتار پیشین در باب کلام نفسی و لسانی؛ زیرا برخی آثار عملی این تمایز در فروعی مانند ذکر، دعا، قنوت و نیز در باب غیبت ظهور دارد.

۲. طرح فرع: آیا غیبت قلبی نیز حرام است؟

شهید ثانی می‌فرماید:

«المسألة فی أنّ ذکر الشخص بما یکره – و إن کان بالقلب – هل یُعدّ غیبة؟»

تعریف فقهی غیبت، چنان‌که در مکاسب محرّمهٔ شیخ انصاری آمده، چنین است: «ذِکر الشخص بما یَکرَهُ بِشروطه المقرّرة»؛ یعنی یادکردِ شخص با چیزی که ناروا و مکروه است، اعم از در ظاهر یا با نیتِ اهانت. اکنون بحث می‌شود که آیا چنین «ذکری» با کلام قلبی یا اندیشهٔ درونی هم محقق می‌شود یا نه.

شهید در اینجا با دقت فقهی و زبانی به تحلیل واژهٔ «ذِکر» می‌پردازد: چون لفظ «ذکر» در لغت، شامل یادکرد زبانی و قلبی هر دو می‌گردد؛ پس از نظر لغوی، «ذکر قلبی» هم نوعی یادکرد است. اما باید دید در استعمالات شرعی نیز این عموم مراد است یا شارع فقط ظهور لسانی را معتبر دانسته است.


۳. دیدگاه محققان در تحقق غیبت قلبی

شهید نقل می‌کند که جماعتی از علماء و محققان قائل‌اند به اینکه:

«التحقیر بالقلب کما باللسان یدخل تحت الغیبة.»

به تعبیر دیگر، اگر کسی در دل خود نسبت به مؤمنی نیتِ بد یا گمان سوء داشته باشد و در ذهن به او بدی نسبت دهد، این نیز در زمرهٔ غیبت قرار می‌گیرد، چون از مصادیق ذکر سوء است، هرچند در ظاهر بی‌لفظ و بی‌صوت باشد. به بیان ایشان:

«هو سوءُ الظنّ إذا عُقِد علیه القلب، و حُکم به على مسلم بغیر یقین.»

یعنی اگر گمان ناپسندی در دل شکل گیرد و شخص بر اساس آن، بدون یقین، مؤمنی را به بدی متّهم کند، این همان «غیبت قلبی» است که موجب سلب نورانیتِ ایمان می‌شود.


۴. تحلیل استدلال شهید: تمسک به دو قاعده

الف. از جهت لغوی

چون واژهٔ «ذِکر» اطلاق دارد و شامل ذکر لسانی و قلبی می‌شود، هر دو تحت عنوان واحد می‌گنجند. پس اطلاق تعریف غیبت که «ذکر الشخص بما یکره» است، به مقتضای قاعده شامل ذکر قلبی نیز هست.

ب. از جهت نصوص نبوی

شهید برای تأیید این نظر به حدیثی نبوی استناد می‌کند:

«إنّ الله تعالی حرّم من المسلم دمه و ماله و عِرضه، و أن يُظنّ به ظنَّ السوء.»

در این حدیث، سوءظن در کنار خون و مال ذکر شده است، و همان‌گونه که تعرض به جان و مال حرام است، گمان بد نیز حرام قرار گرفته، مگر در مورد فاسقِ علنی که خود حریم عدالت را شکسته است. پس سوءظنِ قلبی نسبت به مؤمنی نیز نوعی تعدّی بر عرض و حرمت او است، و از همین رو در کنار حرمت خون و مال ذکر گردیده است.


۵. استثنا: موارد جواز سوءظن

شهید تصریح می‌کند که حرمت سوءظن (و بالتبع غیبت قلبی) مخصوص موردی است که شخص در معرض یقین به فسق قرار نگرفته باشد. اما اگر:

  • شخص اعدال خویش را از دست داده و فسق علنی می‌کند،
  • یا دو نفر عادل شهادت دهند که او مرتکب عمل فاسقانه‌ای شده است،
  • و یا یقین شخصی از راهی مشروع حاصل شود،

در این موارد سوءظن جایز یا بی‌محل خواهد بود؛ زیرا در این حالت وصف «ظن» برطرف شده و یقین جای آن را گرفته است. چنین یقینی جایگاه خود را دارد و از حکم غیبت خارج است.


۶. نتیجهٔ اخلاقی و فقهی

شهید با جمع میان نصوص و اصول می‌گوید:

  • غیبت نه‌تنها با زبان بلکه با قلب نیز ممکن است.
  • سوءظن قلبی بدون یقین، نوعی تعدّی به عرض مؤمن و نقض حرمت اوست.
  • اگر یقین به فسق یا جرم حاصل شود، این حالت از غیبت خارج است، اما همچنان ترکِ سخن و داوری فضیلت دارد.

وی در پایان اشاره می‌کند که این بحث نمونه‌ای از ثمرات بحث لغوی در فقه اخلاقی است، و وعده می‌دهد در جلسهٔ آینده دربارهٔ مسئلهٔ مهم «توقیفی بودن لغات شرعی» (آیا الفاظ شرعیه از جانب شارع وضع شده‌اند یا از استعمال عرفی برگرفته شده‌اند) سخن گوید.


خلاصهٔ تحلیلی جلسهٔ شصت‌و‌هشتم:
در این جلسه، شهید ثانی با پیوند میان بحث کلام نفسی و اخلاق اسلامی، فرعِ «غیبت قلبی» را مطرح کرد و نشان داد که همان‌گونه که غیبت زبانی حرام است، غیبت ذهنی نیز از نظر باطنی ممنوع و موجب سقوط کرامت مؤمن است. او به اطلاق لفظ «ذکر» و حدیث نبوی دربارهٔ حرمت سوءظن تمسّک نمود، و با تحلیل موارد استثنا، مرز یقین و گمان را در حریم اخلاقی مؤمنان ترسیم کرد. پایان این مبحث مقدمه‌ای برای ورود به گفتار بعدی دربارهٔ «توقیفیت لغات شرعی» است.

کلمات کلیدی: تمهید القواعد، شهید ثانی، غیبت، سوءظن، کلام نفسی، کلام لسانی، ذکر الشخص بما یکره، روایت «إنّ الله حرّم من المسلم دمه و ماله»، مکاسب محرّمه، فقه اخلاقی.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *