فهرست

تعادل و تراجیح جلسه 21

 

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ

الْـحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ، وَ لَعْنَةُ اللهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ.

 


۱. بازخوانی زمینهٔ بحث: از تخییر و ترجیح تا تساقط

در پایان جلسهٔ بیستم روشن شد که:

اگر مبنا در اعتبار امارات، سببیّت باشد، اصل اولیه تخییر است؛ و اگر مبنا، طریقیّت باشد، اصل تساقط خواهد بود.

جلسهٔ حاضر نقطهٔ ورود به مناقشه‌ای است که پیرامون همین «تساقط» شکل می‌گیرد. یعنی آیا واقعاً در فرض طریقیّت، سقوط هر دو دلیل از حجیت ضروری است؟ یا امکان حفظ اثر ظنّی هر یک در حدّ رجحان باقی می‌ماند؟


۲. طرح مسأله: امکان مناقشه در اصل تساقط

ابتدا بیان می‌شود که گفته شد دو دلیل متعارض، یکدیگر را تکاذباً نفی می‌کنند. پس هیچ‌یک قابل عمل نیست و عقلاء نیز التزام به عمل به هر دو، یا به یکی غیر معین، ندارند؛ زیرا:

  • عمل به هر دو، جمع میان نقیضین است؛
  • ترجیح یکی بر دیگری بدون مرجّح نیز مخالف سیرهٔ عقلاست؛
  • پس مقتضای عقل توقف و تساقط است.

اما در همین مقام، برای این استدلال مناقشه‌ای مطرح می‌شود: آیا تکاذب ظنون مستلزم بطلان مطلق ظن به واقع است؟ یا می‌توان نوعی اثر بقایی برای «ظن به مخبر به» حفظ نمود؟


۳. تحلیل مناقشه: آیا ظن نوعی با ظن نوعی دیگر قابل جمع است؟

بیان می‌شود که هر خبر از اخبار معتبره، در ذات خود مقتضی ایجاد ظن به مخبر به است؛ مثلاً روایت زراره از امام (ع) در یک حکم، ظنّی نسبت به آن حکم ایجاد می‌کند، و خبر معاویة بن عمار در جهت خلاف آن نیز ظنّی متقابل می‌آورد. این دو ظن به ظاهر در مدلول نقیضین‌اند، امّا هر دو منشأ عقلایی دارند. پس می‌توان گفت:

«الخبر مقتضٍ للظنّ بالمخبر به، سواء أكان الظنّ شخصياً أو نوعياً.»

به تعبیر دیگر، ظن نوعی همان ظن شخصی است که با قید غلبه نوعیه تقویت شده و در واقع، از حیث منشاء و کارکرد، تفاوتی میان آن دو نیست، جز اینکه نوعی به اعتبار غالب مردم و شخصی به اعتبار مورد خاص است.


۴. صورت منطقی تقابل دو ظن در نقیضین

فرض قضیه چنین ترسیم می‌شود:

الخبر الأوّل يُفيد ظنّاً بوجوب صلاة الجمعة، و الخبر الثاني يُفيد ظنّاً بعدم الوجوب.

اینجا دو ظن متعلّق به دو نقیض‌اند (وجوب و عدم وجوب) و لا ثالث لهما. پس سه حالت متصوّر است:

  1. هر دو پذیرفته شوند → اجتماع نقیضین (محال).
  2. یکی از دو ظن به نحو تعیین پذیرفته شود → ترجیح بلا مرجح (ممنوع عقلایی).
  3. هر دو به نحو لا تعیین پذیرفته شوند → نیز غیر معقول است، چون لازمه‌اش جمع تردید در دو نقیض است.

نتیجه: ظاهر امر توقف و تساقط است؛ لیکن اشکال این است که نمی‌توان گفت «هر دو ظن معدومند»، زیرا منشأ عقلایی دارند و نمی‌توان عقل را به انکار مطلق احتمال واداشت.


۵. بررسی گذار از ظن به احتمال محض

در مناقشهٔ بعدی گفته می‌شود: ممکن است یکی بگوید: پس از سقوط هر دو ظن، حداقل «احتمال محض» باقی می‌ماند، چنان‌که گویی هیچ خبری نرسیده است. پاسخ داده می‌شود:

«إنّ الاحتمال المحض لا يُعقل بعد توافر ظنّين متنافيين، إذ الاحتمال بين النقيضين محالٌ كما هو الظنّ بهما.»

زیرا احتمال محض بین وجوب و عدم وجوب به معنای اذعان به امکان وجود هر دو است، که همانند ظن به دو نقیض ممتنع عقلاً می‌باشد. پس نه جمع بین ظنّین ممکن است و نه تنزّل از ظن به احتمال محض معنای معقولی دارد.


۶. نتیجه‌ی منطقی از تحلیل نقیضین

نتیجهٔ منطقی تحلیل چنین است:

  • هم ظنّ به نقیضین و هم احتمال به نقیضین محال‌اند.
  • نفی دو ظن به معنای زوال مطلق کشف نیست؛ بلکه به معنای توقف در مقام تطبیق است، نه تعطیل اصل حجیت.
  • به بیان دیگر، در این حالت مکلف نمی‌تواند به هیچ‌یک به نحو تعیینی عمل کند، ولی آگاهی از صدور یکی از دو خبر از معصوم سبب می‌شود که حجیت کلی «واحد غیر معیّن» در ذهن عقلایی محفوظ بماند.

ازاین‌رو، گفته می‌شود:

«التساقط لا يعني العدم المطلق، بل يعني المنع عن التعيين في مقام الامتثال.»

یعنی تساقط نه به مفهوم بطلان معرفت است و نه نفی کامل صدور، بلکه منع از تعیین در عمل است.


۷. تحلیل فلسفیِ اثر احتمال در نقیضین

عبارت دقیق جلسه شامل تعبیر تکراری و تأمل‌برانگیزی است:

«بل يوجب بلوغ الاحتمالين إلى حدّ رجحان الاحتمال الأضداد على الاحتمال الضد الآخر المخبر به.»

یعنی حتی پس از تساقط، دو احتمال متقابل در ذهن به حدی از رجحان متقابل می‌رسند؛ بدین معنا که هر یک در ذهن عقلایی مزیت جزئی بر «ضدِ خود» می‌یابد، ولی این مزیت هرگز به حدّ کشف و حجیت نمی‌رسد. ازاین‌رو، تعارض دو احتمال، نه به محو آن‌ها بلکه به «توازن رجحان» می‌انجامد؛ که همان حالت توقف مستقرّ و عقلایی است.


۸. جمع‌بندی نهایی جلسه

جمع نتیجهٔ تمام مباحث چنین است:

  • در فرض سببیّت امارات → اصل تخییر.
  • در فرض طریقیّت → اصل تساقط.
  • اما تساقط به معنای معدوم شدن ظنون نیست، بلکه ناظر به توقف در مقام حجیت تعیینی است.
  • ظن نوعی و شخصی از حیث منشأ اتحاد دارند و تنها از جهت غلبه تفکیک می‌شوند.
  • جمع میان ظنّین یا احتمالین در نقیضین محال است و نتیجهٔ آن تحیر مستقر است.
  • رجوع پس از تساقط باید به اصول عملیهٔ موافق یکی از دو طرف باشد، نه ترک مطلق هر دو.

بنابراین، مقصود از تساقط نه «عدم الکشف» بلکه «سقوط من حیث التعیین» است. این تفسیر دقیق، تعارض را از بن‌بست معرفتی به سمت چارچوب عقلایی هدایت می‌کند.


کلیدواژه‌ها: تساقط، ظن نوعی و شخصی، احتمال نقیضین، توقف استقراری، سببیّت و طریقیّت، رجوع به اصل، تعارض در طریقیّت، حجیت واحد غیر معین.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *