فهرست

تعادل و تراجیح جلسه 20

 

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ

الْـحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ، وَ لَعْنَةُ اللهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ.

 


۱. مقدمه: جایگاه بررسی اصل در متعارضین

در آغاز، توضیح داده می‌شود که در تحلیل اصولی هر مسئله، سه مرحله متمایز باید پیموده شود:

  1. مقام ثبوت: تبیین واقع و نفس‌الامرِ مسئله در ناحیه جعل و اعتبار.
  2. مقام اثبات: بررسی ظهور الفاظ و دلالت ادله بر آن واقع.
  3. مقام تطبیق: مقایسهٔ میان ثبوت و اثبات برای تعیین حجت فعلی.

در باب تعارض نیز همین مسیر رعایت می‌شود؛ یعنی نخست باید روشن گردد «اصل اولیه» در فرض تعارض دو دلیل چیست: آیا عقل و سیرهٔ عقلاء حکم به ترجیح می‌کند یا به تخییر؟

در عبارات این جلسه تأکید می‌شود که این بحث ناظر به موردی است که:

«لا يمكن الجمع العرفي بين الدليلين، و لا يثبت مرجّح معتبر لأحدهما على الآخر.»

یعنی هیچ راه تفسیری عرفی برای جمع وجود ندارد، و از جهت صدور، دلالت یا جهت نیز مرجحی در کار نیست.


۲. مسیر عقلاء در مواجهه با دو خطاب متعارض

در این بخش، رفتار عقلاء در برابر دو امر متعارض از جانب یک مولا نمونه‌سازی می‌شود:

  • اگر مولایی بگوید «گوشت برای من بخر» و در خطاب بعد بگوید «گوشت نخر»، عبد در مقام امتثال چه می‌کند؟
  • ابتدا با رجوع به مجموع دو کلام، می‌کوشد مراد واحد مولی را بیابد، زیرا دو صادر از یک مولا را مانند اجزاء یک خطاب تلقی می‌کند.
  • اگر از راه قرائن مراد اصلی را کشف کرد، به آن عمل می‌کند (جمع عرفی تفسیری).
  • اما اگر کشف ممکن نبود، عقل عملی او را به دو احتمال می‌کشاند: یا ترجیح یکی از دو دلیل اقوی، یا تخییر در صورت تساوی.

نتیجه اینکه عقلاء مادامی که امکان تأویل عرفی وجود دارد، تعارض را مستقر نمی‌دانند؛ و هنگامی که جمع ممکن نباشد، نوبت به بحث تخییر یا ترجیح می‌رسد.


۳. تفکیک میان تخییر واقعی و تخییر ظاهری

تحلیل مهم جلسه بیستم تمایز میان دو قسم تخییر است:

  • تخییر واقعی: هنگامی پدید می‌آید که دو اراده از مولا قابل جمع نبوده و امکان ترجیح یکی بر دیگری نیست؛ بنابراین عقل در مقام امتثال واقعی، عبد را میان دو مسیر به‌طور حقیقی مخیّر می‌داند.
  • تخییر ظاهری: در فرضی‌ست که عبد نمی‌تواند از راه مرجحات اثباتی تشخیص دهد کدام خطاب اقوی صدوراً است، اما عقل برای رفع حیرت ظاهری، اجازهٔ اخذ به یکی از دو طرف را می‌دهد.

در متن آمده است:

«فإن أمكن الجمع العرفي ولم يثبت ترجيحٌ دلاليّ، فالتخيير واقعيّ، و إن لم يمكن الترجيح الصدوريّ، فالتخيير ظاهريّ بين الأخذ بأحد الطرفين.»

اما نگارنده اشاره می‌کند که تفکیک این دو، گرچه در عبارت آمده، ولی حقیقتاً قابل مناقشه است، زیرا در هر دو صورت، تخییر مقامی ظاهری و عقلایی در تحیر است.


۴. بحث در سببیّت و طریقیّت امارات

بخش دوم جلسه، پیوندی میان اصل تعارض و نظریهٔ امارات برقرار می‌کند. در اینجا دو مبنا مطرح می‌شود:

  1. اگر اعتبار اماره بر اساس سببیّت باشد، به این معنا که امارات منشأ جعل مصلحت و واقع‌اند، در فرض تعارض، اصل اولیه تخییر است؛ زیرا هر یک سبب فعلیت مصلحتی مستقل است و عقل در مقام تزاحم، به اختیار یکی حکم می‌کند.
  2. اما اگر اعتبار اماره بر اساس طریقیّت باشد (یعنی کشف از واقع نه جعلِ واقع)، در صورت تعارض، هر دو از حیث حکایت از واقع متکاذب‌اند، پس اصل تساقط خواهد بود، زیرا هیچ‌کدام قابلیت حکایت معتبر را ندارد.

عبارت درس چنین بیان کرده است:

«فیقال إن الأصل علی السببیة هو التخییر، و علی الطریقیة التساقط.»


۵. تبیین ملاک اعتباری اماره و ارتباطش با ظنون نوعی

در ادامه، اساس اعتبار امارات تبیین می‌شود:

«ملاك اعتبار الأمارة هو غلبة مصادفة النوع لموضوعه، و ظنّ نوعيٍّ بموافقة المعدّى للواقع.»

یعنی اماره از آن رو حجت است که نوعاً موافق واقع است و در اکثریت موارد، مضمونِ آن مطابق با واقع می‌باشد. این غلبه، منشأ پیدایش ظن نوعی است که شارع آن را حجت و کاشف از واقع قرار داده است. پس بنای شارع و عقلاء در اعتبار امارات، بر غلبهٔ نوعی مصادفه با واقع است نه وثوق شخصی در هر مورد.

سپس بیان می‌گردد که ظن نوعی و ظن شخصی در قیاس با یکدیگر تفاوتی از حیث منشأ حجیت ندارند، بلکه هر دو تابع مصلحت کشف و کشف از واقع‌اند. اما ظن نوعی از جنس طبایع و افراد غالب است، در حالی‌که ظن شخصی در هر مورد به خود مکلف بازمی‌گردد.


۶. صورت‌های اجتماع ظنون و امتناع جمع میان آن‌ها

در تحلیل منطقی قوی‌ای، چنین گفته می‌شود که:

  • در تعارض دو اماره، یا هر دو ایجاد ظن نوعی می‌کنند؛
  • یا یکی منشأ ظن شخصی و دیگری منشأ ظن نوعی است؛
  • در هر صورت، اجتماع ظنّین متنافی محال است مگر آن‌که نوعی با نوعی و شخصی با شخصی دفع شوند.

بنابراین، تعبیر شده است:

«إنّ النقيض لا ثالثَ له، فلا يجتمع الظنّ النوعيّ بالخلاف مع الظنّ الشخصيّ بالوفاق، إلاّ أن يدفع النوعيّ بالنوعيّ و الشخصيّ بالشخصيّ.»

نتیجهٔ این تحلیل آن است که در فرض تعارض اماره‌ها، اگر هر دو از سنخ طریقیّت باشند، کشف واحد از واقع ممکن نیست، و دو ظن متکاذب نمی‌توانند هم‌زمان حجت واقع شوند.


۷. دو صورت از تعارض امارات

در پایان، دو وضعیت مشخص از تعارض امارات بررسی می‌شود:

  1. اگر هر اماره بر مصلحت لزومیهٔ مستقل در ظرف خود دلالت کند، تعارض از نوع تزاحم دو وجوب است، و عبد در مقام امتثال مخیر خواهد بود (تخییر در امتثال).
  2. اما اگر بدانیم تنها یکی از دو اماره مطابق با واقع است (لا حکم إلاّ للواقع)، تعارض از نوع تناقض در حکایت خواهد بود، و هر دو خطاب در حیث حکایت از واقع تساقط می‌کنند، زیرا هر یک دیگری را تکذیب می‌نماید و هیچ ترجیح عقلایی برای عمل به یکی باقی نمی‌ماند.

در نتیجه:

«فيسقطانِ عن الحجّية في حيثيّة الحكاية عن الواقع، و العمل بهما أو بأحدهما بلا تعيينٍ غيرُ مبرَّرٍ عقلائياً.»

و در گام بعد، عقل دستور می‌دهد که:

  • با تساقط امارات، باید به اصل عملی مراجعه کرد،
  • اگر اصل با یکی از دو طرف موافق افتاد، آن طرف اخذ می‌شود،
  • در غیر این صورت، نوبت به تخییر عقلی در مقام تحیر خواهد رسید.

۸. نتیجهٔ نهایی جلسه

تحلیل نهایی این است که «اصل» در باب تعارض دو اماره بسته به مبنای مکلف در حجیت آن‌ها متفاوت است:

  • اگر امارات را کاشف و طریق بدانیم → تساقط قاعدهٔ اصلی است.
  • اگر امارات را سبب در جعل مصلحت بدانیم → تخییر اصل اولیه است.
  • در هر دو مبنا، ترجیح تنها پس از فقدان جمع عرفی و قرائن اثباتی مطرح می‌شود.
  • تعارض در طریقیت (حکایت از واقع) با مرجحات صدوری حل می‌شود و در غیر آن، به اصول عملیه بازگشت دارد.

بدین‌سان، نظام علاج سه‌مرحله‌ای حفظ می‌شود:

  1. جمع و توفیق عرفی در دلالت،
  2. ترجیح در صدور و جهت،
  3. و در نهایت تخییر یا تساقط، بر حسب مبنای سببیّت یا طریقيّت.

کلیدواژه‌ها: سببیّت، طریقیّت، تعارض امارات، ملاک اعتبار، ظن نوعی، تساقط، تخییر واقعي، تخییر ظاهري، علاج صدوری، اماره و اصل، سیره عقلاء.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *