فهرست

تمهید القواعد جلسه 12

 

 

تمهید القواعد – جلسه دوازدهم

آغاز قاعدهٔ اول: تعریف فقه

شهید ثانی در ابتدای قاعدهٔ نخست کتاب تمهید القواعد، پس از توضیح معنای «اصل»، وارد تعریف «فقه» می‌شود و می‌فرماید:

الفقه لغتاً الفهم، و اصطلاحاً العلم بالأحکام الشرعیة العملیة المکتسب من أدلتها التفصیلیة.

استاد در توضیح این عبارت، نشان می‌دهد که هر کلمه در این تعریف نقش تمایزبخش دارد و واژه‌های به‌کاررفته هرکدام از جهتی دایرهٔ فقه را محدود و دقیق‌تر می‌سازند.

۱. فقه در لغت

«فقه» در لغت به معنای فهم عمیق و درک دقیق است؛ چنان‌که در مصباح المنیر آمده است: «الفقه الفهم». یعنی فقه نوعی فهمِ همراه با تأمل است، نه صرف دانستن سطحی. بنابراین در قرآن نیز گاه «فقه» به معنای تفهم و فهم دقیق استعمال شده، مانند آیه‌ی:

﴿لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا﴾ (اعراف، ۱۷۹)

که «یفقهون» یعنی درک ژرف، نه دانستن سطحی.

۲. تفاوت معنای لغوی و اصطلاحی

استاد توضیح می‌دهد که میان معنای لغوی و اصطلاحی گاه اتحاد، و گاه تفاوت در گستره وجود دارد. در معنای لغوی، فقه هر نوع فهمی است. اما در اصطلاح فقها، معنای خاصی برای آن جعل نشده، بلکه فقها خود از واژهٔ فقه در معنایی دقیق‌تر استفاده کرده‌اند. ازاین‌رو نمی‌توان گفت «فقه» دارای حقیقت شرعیه است، زیرا شارع (پیامبر یا ائمه) این اصطلاح را نساخته‌اند، بلکه اهل شرع (فقها و مجتهدین) در عرف خاص، آن را برای نوعی خاص از علم وضع کرده‌اند.

پس واژه «فقه» دارای حقیقت متشرعه است، نه حقیقت شرعیه.

۳. تحلیل اجزای تعریف اصطلاحی فقه

الف. «العلم بالأحکام»

فقه علمی است که موضوع آن احکام شرعی است، نه شناخت اشیاء، صفات یا افعال خارجی. بنابراین علم به «ذات» و «صفات» و «افعال» افراد (مانند شناخت زید یا رنگ او یا ایستادن او) فقه محسوب نمی‌شود.

ب. «الشرعیة»

قید «شرعیة» در تعریف، مرز فقه را از علوم عقلی و عرفی جدا می‌کند. فقه ناظر به احکامی است که از خطاب شارع (خداوند و پیامبر) سرچشمه می‌گیرند، نه قواعدی که عقل مستقل کشف می‌کند مانند ریاضیات، منطق یا لغت.

بنابراین، احکام عقلی یا لغوی داخل در دایرهٔ فقه نیستند.

ج. «العملیة»

قید «عملیة» فقه را از علوم نظری و اعتقادی (مانند علم کلام و اصول دین) تفکیک می‌کند. در اصول دین غرض، علم و اعتقاد است؛ در فقه اما غرض، عمل مکلف است. لذا، دانستن وجود خدا، معاد یا نبوت از فقه نیست، بلکه از علم عقاید است؛ ولی دانستن وجوب نماز و شرایط وضو از فقه است.

د. «المکتسب»

فقه علمی اکتسابی است، نه ذاتی. یعنی مجتهد باید آن را از طریق تلاش فکری و استنباط از ادله‌ی شرعی به‌دست آورد. ازاین‌رو، علم ذاتی خداوند یا علم پیامبر از طریق وحی، فقه به شمار نمی‌آید، زیرا آن علم غیر اکتسابی است.

«علم الله تعالی علم ذاتی است نه اکتسابی، و علم پیامبر نیز بالوحی است نه بالاستنباط.»

هـ. «من أدلتها التفصیلیة»

این قید در پایان تعریف، فقه را از علم مقلد جدا می‌سازد. مقلد تنها به‌صورت اجمالی می‌داند که عمل به فتوای مجتهد واجب است، ولی دلیل تفصیلی حکم را نمی‌شناسد. در حالی که فقیه با مراجعه به ادله تفصیلی (قرآن، سنت، اجماع، عقل) و بررسی مورد به مورد، حکم را استنباط می‌کند.

۴. تفاوت علم فقیه و علم مقلد

شهید ثانی تصریح می‌کند که علم مقلد، فقه نیست بلکه تقلید است، زیرا او علم خود را از دلیل کلی و استنباط شخصی به‌دست نیاورده بلکه اعتماد بر قول مفتی دارد.

«العلم الحاصل للمقلّد فی المسائل لا یسمّى فقهاً بل تقلیداً.»

در حالی‌که علم فقیه به‌واسطهٔ تحقیق در ادله و جایگاه استنباط، فقه حقیقی محسوب می‌شود.

۵. اهمیت ادلهٔ تفصیلی در تحقق فقه

ادله تفصیلی همان منابع چهارگانه‌ای است که در علم اصول مورد بحث قرار می‌گیرند:

  1. کتاب (قرآن کریم)
  2. سنت (قول و فعل و تقریر معصوم علیه‌السلام)
  3. اجماع
  4. عقل

از ترکیب این ادله و قواعد اصولی مربوط به هرکدام، فقیه به نتیجهٔ اجتهادی می‌رسد که همان حکم الهی ظاهری است.

۶. جمع‌بندی استاد

  • فقه در لغت به معنای فهم است، و در اصطلاح، علمی است مبتنی بر استنباط احکام شرعی عملی از ادلهٔ تفصیلی.
  • فقه نه ذاتی خداوند است و نه وحیانیِ پیامبران، بلکه اکتسابی و ذهنیِ مجتهدان است.
  • احکام موضوع فقه‌اند، نه اشخاص و صفات یا افعال صرف.
  • علم مقلد خارج از فقه است، زیرا مبتنی بر تقلید است نه استنباط.

.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *