فهرست

تفسیر آیه (بسم الله … ) جلسه 51

 

«بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ»
الْـحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ
وَصَلَّى اللّٰهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ
وَلَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ


تفسیر آیه شریفه «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ»


جلسه پنجاه‌ویکم — تحلیل نهایی اشتقاق لفظ جلاله «اللَّه» و حکمت وضع اسم برای ذات حق


۱. مقدمه و مرور مباحث پیشین

بحث همچنان پیرامون لفظ جلاله «اللَّه» ادامه دارد. در جلسات گذشته چهار دیدگاه درباره‌ی این کلمه‌ی شریفه مطرح گردید:

  1. قول اول: غیرعربی بودن لفظ «اللَّه» — مردود شد.
  2. قول دوم: علمی بودن جامد عربی — نقد و رد شد.
  3. قول سوم: علم مشتق بالغلبه — پذیرفته شد.
  4. قول چهارم: صفت مشتق بالغلبه — به‌عنوان دقیق‌ترین قول توضیح داده شد.

در این جلسه مفسر به ادله‌ی قائلان به اشتقاق و تحلیل فلسفی ضرورتِ وضع «اسم» برای ذات مقدس الهی می‌پردازد، همراه با پاسخ‌های نقادانه به دیدگاه‌های مخالف.


۲. جایگاه تفتازانی و مسئله‌ی علم مشتق

در سیاق مباحث گذشته، قول تفتازانی درباره‌ی «اسم صفت» و «صفت» شرح داده شد و مورد نقد واقع گردید. اکنون موضوع به سطحی بالاتر می‌رسد: قائلان به اشتقاق — که اکثریت اصحاب امامیه، گروهی از متصوفه، و بسیاری از علمای عامه هستند — بر آیه‌ی شریفه‌ی زیر استناد می‌کنند:

«وَهُوَ اللّٰهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَفِي الْأَرْضِ» (انعام، ۳)

این آیه به صراحت دلالت دارد بر اینکه خداوند در همه‌ی مراتب وجود حاضر است و اسم او «اللَّه» به نحوی از اشتقاق دلالت بر حضور و احاطه‌ی تام دارد، نه بر مکان‌مندی. ازنظر نحوی، اگر لفظ «اللَّه» علم جامد محض بود (قول دوم)، این آیه معنای صحیحی نمی‌یافت؛ چون در آن صورت، تعبیر «فی السماوات و الارض» لازمه‌ی مکان‌پذیریِ لفظ می‌گردید، و این محال است. اما اگر «اللَّه» وصفی مشتق باشد (قول چهارم) که دلالت بر الوهیت و احاطه دارد، معنا کاملاً درست خواهد بود.


۳. استدلال اول برای اشتقاق — آیهٔ شریفهٔ انعام

قائلان به اشتقاق چنین می‌گویند:

اگر لفظ «اللَّه» مشتق نباشد بلکه علم جامد باشد، آیهٔ «وَهُوَ اللّٰهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» مستلزم این می‌شود که خدا مکان دارد، زیرا علم جامد — مانند اسم ذات خارجی — ظرفیت جهت و مکان‌پذیری ندارد. اما چون مقصود قرآن، نفی مکان و اثبات احاطهٔ ذاتی و فعلی است، ناچار باید لفظ، دلالت وصفی (اشتقاقی) داشته باشد.

بنابراین، از زبان نحوی و کلامی، اشتقاق وصفی لازمهٔ صحت معنای آیه است.


۴. پاسخ اشکال مکان‌مندی و مثال‌های نحوی

برخی اشکال کرده‌اند که اسم جامد هرچند نمی‌تواند به معنای ظرف مکان تعلق گیرد، اما گاه می‌تواند دلالت وصفی پیدا کند؛ مثلاً در شعر عرب آمده است:

«وَ فِی الْحَرْبِ نَعَامَةٌ»، یعنی: در میدان جنگ، او چون شترمرغ است (کنایه از شجاعت).

در این تعبیر، «نعامة» جامد است ولی معنای وصفی از آن اراده می‌شود. پس لفظ «اللَّه» نیز می‌تواند جامد باشد ولی مفهومی وصفی در استعمال پیدا کند.

مفسر در پاسخ به این اشکال می‌گوید:

درست است که برخی اسم‌های جامد گاهی به‌واسطه‌ی شهرت وصفی معنا می‌یابند («حاتم» = کریم، «أسد» = شجاع)، اما در لفظ مقدس «اللَّه»، این شهرت بر پایه‌ی اشتقاق حقیقی است نه صرف مجاز یا استعاره. زیرا اسم شریف «اللَّه» از همان آغاز برای ذات جامع صفات الوهیت وضع شده و نه از روی تشبیه یا کنایه.

در نتیجه، همان احتمالی که در اسماء مشهور (حاتم و اسد) وجود دارد، در این مقام یقیناً بر پایه‌ی اشتقاق حقیقی است نه بر شهرت مجازی.


۵. دیگر ادلهٔ قائلان به اشتقاق

پس از تبیین آیهٔ اصلی، مفسر پنج استدلال پیاپی از منابع تفسیری می‌آورد:

  • دلیل اول: آیه‌ی «وَهُوَ اللّٰهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَفِي الْأَرْضِ» که بیان شد.
  • دلیل دوم: این‌که اسم باید برای موجودی وضع شود که در ادراک حس، تصور وهم و انضباط عقل ممکن باشد؛ و این در مورد ذات حق ممکن نیست، پس اسم از باب وصف وضع شده است، نه علم ذات.
  • دلیل سوم: هدف از وضع اسم، اشاره و ذکر برای رسیدن به مسمّی است. اگر علم صرف باشد، ارتباط دلالی قطع می‌شود؛ ولی اگر وصفی باشد، معنا به ذات متصل می‌گردد.
  • دلیل چهارم: فرض علم محض، موجب می‌شود لفظ به معرفت ذات دلالت کند؛ حال آنکه ذات حق غیرقابل ادراک حسی و عقلی است. پس وضع علم محض ممتنع است.
  • دلیل پنجم: خداوند خود واضع اسم «اللَّه» برای ذات اقدس خویش است تا بندگان بتوانند در دعا و توسل او را خطاب کنند؛ بنابراین اسم برای رفع حاجت عبودیت وضع شده است، نه برای تعریف ذات.

۶. تحلیل فلسفیِ عدم امکان وضع علم برای ذات حق

در حکمت ثابت شده است که وضع علم برای ذات غیرمحسوس ممکن نیست؛ زیرا شرط وضع اسم برای شیء، تصور آن در حس یا وهم یا عقل است. ذات حق، به دلیل تجرد مطلق، نه در حس درمی‌آید، نه در وهم متصور می‌شود و نه در ذهن قابل تحدید است. ازاین‌رو وضع علم محض (که نیازمند تعیّن و تصور است) برای خداوند ممتنع است. نام الهی باید بر اساس صفات فعلی و جمالی دلالت داشته باشد — مانند رحمت، قدرت، علم و حیات — تا از آن راه بتوان ذات را یاد کرد.


۷. حکمت وضع «اسم» برای ذات الهی

هدف از وضع اسم برای خداوند، رسیدن به کنه ذات نیست؛ زیرا معرفت کنه ذات الهی ممکن نیست. بلکه غرض از آن، رفع حاجت مخلوق در دعا، توسل و توکل است. بندگان نیاز دارند خدا را بخوانند، با او سخن بگویند و او را یاد کنند؛ این گفت‌وگو بدون لفظ ممکن نیست. پس خدای سبحان خود واضع اسماء الهی است تا راه خطاب، دعا و مناجات برای بشر فراهم گردد:

«وَلِلّٰهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنٰى فَادْعُوهُ بِهَا»

بدین‌گونه «اللَّه» اسم جامع است که هم تجلی ذات مطلق را می‌رساند و هم محور همه‌ی دعاها و توسل‌هاست.


۸. جمع‌بندی و نتیجهٔ نهایی جلسه پنجاه‌ویکم

  • امامیه، صوفیه و بسیاری از مفسران اهل سنت قائل‌اند که «اللَّه» اسم مشتق است، نه علم جامد.
  • آیهٔ انعام/۳ مؤید اشتقاق است، چون علم جامد مستلزم مکان‌مندی می‌شود، ولی اشتقاق وصفی معنا را درست می‌کند.
  • وضع علم برای ذات حق از نظر فلسفی ممکن نیست؛ زیرا ادراک حسی، وهمی و تعقلی از ذات الهی متصور نیست.
  • اسم برای اشاره و خطاب و عبادت وضع شده، نه برای احاطه یا تعریف ذات.
  • واژهٔ «اللَّه» مشتق از وصف «الوهیت» است و جامع تمام صفات جمال و جلال.
  • تمام ذکر و دعا به‌واسطه‌ی همین اسم جامع صورت می‌پذیرد، که رمز ارتباط عبد و معبود است.

وَالْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ


کلمات کلیدی: لفظ جلاله، اشتقاق، علم و صفت، علم بالغلبه، اسم جامع، فلسفه وضع اسم، آیه «وَهُوَ اللّٰهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»، تفتازانی، صفات جمال و جلال، اسماء حسنی، خطاب و دعا، معرفت ذات.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *