«بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ»
الْـحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ
وَصَلَّى اللّٰهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ
وَلَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ
تفسیر آیه شریفه «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ»
۱. جایگاه بحث در جریان تفسیری
جلسه سیویکم در ادامهٔ بررسیهای مربوط به متعلَّق حرف «باء» در آیهٔ شریفه «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ» قرار دارد. در جلسه گذشته، مسئله به نقطهای رسید که متعلَّق «باء» را محذوف دانستیم و گفتیم محتملترین تقدیر، تفسیری است که آن را به مادهی تحمید («أَحْمَدُ» یا «حَمْدی») باز میگرداند؛ یعنی همان فعلی که در آیهٔ بعدی یعنی «الْـحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» ظهور دارد.
در آغاز این جلسه، سخن از این است که ما چگونه باید از اقوال متکثر مفسران و عرفا در باب متعلَّق «باء»، به یک قدر جامع و مفهوم فراگیر برسیم، بهگونهای که بتواند همهٔ آن برداشتها را در خود جای دهد و وحدتی مفهومی ایجاد کند.
۲. اصل نیاز به تعلّق
بر اساس قواعد نحو و معانی، «باء» حرفِ ربط است و بدون متعلَّق معنایی ندارد. در نتیجه، همهٔ مفسران متّفقاند که «باء» نیازمند تعلّق است، خواه آن متعلَّق اسم باشد، خواه فعل یا حتی جملهای محذوف. اما در میان این اقوال، نکتهٔ اختلاف این است که این تعلّق باید چگونه و به چه چیزی تعلق گیرد؛ آیا به یک فعل مقدّر مانند «أبدأ»، یا یک اسم مانند «ابتدائی»، یا به مفهومی معنویتر همچون تحمید، یا وجود عبد نسبت به خدا.
این گرایش بهسوی یافتن قدر جامعِ معنایی، همان محور این جلسه است. یعنی باید دید آیا میتوان از همهٔ این معانی یک حقیقت روحی مشترک بهدست آورد که جامع استعانت، مصاحبت، تحمید و استکمال باشد.
۳. ساختار بحث: از اختلاف به وحدت
سخنران در این مرحله مسئله را بهمانند «جنس و نوع» در منطق طرح میکند: همانگونه که مصادیق انسانی با وجود تفاوت در رنگ و زبان و فرهنگ، در «انسانیت» مشترکاند، اقوال گوناگون دربارهٔ متعلَّق «باء» نیز میتوانند ذیل یک عنوان مشترک جمع شوند.
این عنوان مشترک، چیزی جز تعلّقِ محض و وابستگیِ مطلقِ عبد به مبدأ اسمالله نیست. به تعبیر قرآنی، «باء» مظهر «نیاز» و «ربط» است؛ و این حاجت ذاتی، از همان نخستین حرفِ قرآن (باء بسمالله) تجلی میکند.
۴. تحلیل معناشناختی حرف «باء»
با دقت در کاربردهای عربی «باء»، درمییابیم که این حرف در همهٔ استعمالاتش نشانهٔ نوعی وابستگی یا اتصال است؛ خواه اتصال مادی (مانند «مررت بزيدٍ») یا اتصال معنوی («آمنتُ بالله»). بنابراین، هرچند در ظاهر، اقوال به دو دستهٔ استعانت و مصاحبت تقسیم میشوند، در باطن هر دو، حقیقت واحدی نهفته است: تعلق فعل و فاعل به مبدأ هستی.
از این منظر، «باء» در بسمالله همانند پلی است که وجود انسان را به مبدأ کمال پیوند میدهد. در واقع، با گفتن این آیه، انسان هویت استقلالی خود را نفی و وجود خویش را بر مدار اسم خدا تثبیت میکند.
۵. ظرایف عرفانی و بلاغی
در بخش دوم جلسه، سخنران اشاره میکند که مفسرانِ سلوکی و ربانی به جلوههای باطنی «باء» نظر کردهاند. آنان معتقدند «باء» رمزِ فقر ذاتی و پیوند عبد با رب است؛ همان نکتهای که در فلسفهٔ وجودی، «رابط محض» نامیده میشود. به همین سبب، تعلّق «باء» نه تنها نحوی و لغوی، بلکه وجودی است—یعنی پیوند هستی انسان با حقیقت اسمی خداوند.
از حیث بلاغی نیز، انتخاب «باء» (و نه حروفی مانند «لام» یا «فاء») دارای نکته است؛ زیرا «باء» از میان حروف ربط، شدیدترین دلالت را بر اتصال و اتحاد دارد. «لام» دلالت بر غایت دارد، «فاء» بر ترتیب و پیوستگی زمانی، اما «باء» قرب مکانی و وجودی را افاده میکند. این همان دلالت عرفانی آن است که بنده با نام خدا درونیترین پیوند را دارد.
۶. نتیجهگیری نهایی جلسه
- تمامی اقوال نحوی، فلسفی و عرفانی دربارهٔ متعلَّق «باء» در نهایت به یک محور مشترک بازمیگردند: وابستگی ذاتی هر فعل و نیت انسانی به مبدأ اسمالله.
- «باء» نمایانگر حقیقت فقر و نیاز است، و متعلَّقِ آن، هرآنچیزی است که بنده در ساحت وجودی و عملی با آن سوی الهی پیوند میزند.
- از اینرو، آیهٔ «بسمالله الرحمن الرحیم» نه صرفاً مقدمهٔ قرائت یا عنوان یک سوره، بلکه اعلان وابستگی مطلقِ هستی به مبدأ واحد الهی است.
- بحث در جلسات آینده به علت انتخاب «باء» در این آیه—در برابر سایر حروف ربط—و تبیین ارتباط آن با اسرار حروف و نظام ولایت منتقل خواهد شد.
وَآخِرُ دَعْوَانَا أَنِ الْـحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ
کلمات کلیدی: بسمالله، متعلَّق باء، تعلق وجودی، استعانت، مصاحبت، عرفان قرآنی، حروف ربط، فقر ذاتی، اسم الله، ولایت.