فهرست

تفسیر آیه (بسم الله … ) جلسه 48

 

«بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ»
الْـحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ
وَصَلَّى اللّٰهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ
وَلَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ


تفسیر آیه شریفه «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ»


جلسه چهل‌وهشتم — ادامه بررسی نظریهٔ دوم دربارهٔ لفظ جلاله «اللَّه»


۱. مقدمهٔ پیوسته بر بحث گذشته

این جلسه تداوم گفتار پیشین دربارهٔ لفظ جلاله «اللَّه» است که در آن نظریهٔ دوم، یعنی قول به عربی، علم و جامد بودن واژه بررسی شد. در این جلسه، مفسر ضمن جمع‌بندی استدلال‌های گذشته، دلایل تازهٔ مدافعان «علم جامد بودن» را مطرح و سپس یک‌به‌یک پاسخ می‌دهد، تا نشان دهد که گرچه «اللَّه» در مقام استعمال، علم خاص است، اما در اصل، ریشه‌ای وصفی و اشتقاقی دارد.


۲. استدلال سوم بر جامد بودن لفظ «اللَّه»

مدافعان این قول گفتند: استعمال لفظ «اللَّه» همیشه به صورت موصوف و صفات دیگر چون الرحمن، الرحیم، العلیم، الحکیم به عنوان صفاتِ او آمده است؛ مثلاً:

اللَّهُ الرَّحْمٰنُ الرَّحِيمُ، اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ، اللَّهُ الْبَارِئُ الْمُتَعَالِ.

به این سبب، «اللَّه» موصوفِ همهٔ صفات دانسته شده و از همین جهت نتیجه گرفته‌اند که این واژه جامد است نه مشتق، زیرا واژهٔ مشتق را نمی‌توان موصوف صفات دیگر گرفت.
در تأیید این مدعا، به آیهٔ سورهٔ سبأ (آیهٔ ۶) استناد شده است که در قرائت جر آمده:

«إِلَىٰ صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ اللَّهِ»

گفته‌اند: در اینجا «اللَّه» عطف بیان است، نه نعت، یعنی موصوف است نه صفت؛ و این قرینه‌ای است بر موصوف بودن مطلق «اللَّه».


۲.۱. پاسخ مفسر به استدلال سوم

بر اساس تفسیر أسرار المستقیم (جلد ۳، ص ۲۰۱)، این استدلال از اساس قانع‌کننده نیست؛ زیرا دلالت لفظ «اللَّه» بر موصوف‌بودن دلیل بر جامد بودن آن نیست. بلکه این ویژگی از غلبهٔ وصفیت و جامعیت معنای ذات ناشی می‌شود. متن قول:

«و فی الثّالث أنّه إنّما یدلّ علی نفس الوصفیة، لا علی ثبوت العلمیة… و الصفات الغالبة تُعامَل معاملة الأعلام فی کثیر من الأحکام.»

یعنی: هر واژه‌ای که دلالت بر جامع صفات داشته باشد، ولو از نظر نحو، با علم رفتار شود، در حقیقت وصفی است که غلبه یافته و به منزلهٔ علم استعمال می‌شود.

پس «اللَّه» اگرچه علم بالغلبه است، اما این غلبه به جهت وصفیت و دلالت آن بر ذات مستجمع جمیع صفات است.

از این‌رو، حتی اگر ما در آیهٔ سبأ، لفظ «اللَّه» را بر وجه صفت بگیریم، هیچ اشکال اعتقادی (مانند شرک یا تعدد موصوف) پیش نمی‌آید، زیرا خودِ این صفت، جامع همهٔ صفات الهی است.


۳. پاسخ دوم بر قیاس ضمیر «هُوَ»

مفسر در ادامه با قیاسی دقیق می‌گوید: اگر کسی «اللَّه» را جامد می‌داند، باید در مورد ضمیر «هُوَ» نیز همین حکم را بدهد، زیرا:

«فإنّه اسمٌ من أسماءِ الله یُوصَفُ و لا یوصَفُ بِهِ.»

ضمیر «هو» از اسماء الهی است که وصف قرار می‌گیرد ولی خود موصوف واقع نمی‌شود. پس همان‌گونه که در «هو» پذیرفته‌ایم که می‌تواند دلالت وصفی داشته باشد، در «اللَّه» نیز این امکان وجود دارد؛ و این قیاس ردّی است بر مطلق‌بودن استدلال به جامدیت.


۴. استدلال چهارم بر علم جامد: «لزوم اسم خاص برای ذات موصوف»

قائلان به جامد بودن گفتند:

«إنّه سبحانه یُوصَفُ بصفاتٍ خاصّة، فلابدّ له من اسمٍ خاصٍّ یجری علیه تلک الصفات.»

یعنی: چون خداوند به صفات ویژه‌ای مانند «قُدّوس»، «سبّوح»، «علیم» و… متصف است، باید موصوفی داشته باشد که این صفات بر او حمل شود؛ و جز «اللَّه» هیچ لفظی صلاحیت موصوف بودن را ندارد. در نتیجه، «اللَّه» موصوف بالذّات و بنابراین جامد است.

۴.۱. پاسخ مفسر

در پاسخ می‌فرماید: بسیاری از صفاتی که ذات حق به آن متصف است، در حقیقت عین ذات هستند، نه چیزی بیرون از او، و بدون هیچ اعتبار مغایرتی — نه حقیقی و نه ذهنی — بر ذات حمل می‌شوند:

«و إنّ أکثرَ مِن صفاته یتّصف بها الذات من حیث هی، من دون اعتبار مغایرة حقیقیة أو اعتباریة ذهنیة أو خارجیة.»

بنابراین، نیاز به جداسازی موصوف و صفت نیست، چراکه وصف و ذات در این مراتب یگانگی حقیقی دارند. ازاین‌رو، استدلال به ضرورت اسم خاص برای موصوف، قیاس به احکام اعتباری است نه حقیقی.


۵. استدلال پنجم و نهایی: «لزوم وضع اسم برای خالق اشیاء»

آخرین دلیل قائلان به علم جامد چنین بود:

«إنّ کلَّ شیءٍ یُدرَک بالذّهن و یحتاج إلی التعبیر، فلابدّ أن یُوضَع له اسم، توقیفیًّا أو اصطلاحیًّا؛ فکیف بخالق الأشیاء، أیَترکه بلا اسمٍ یجری علیه؟»

یعنی هر موجودی که ذهن آن را ادراک کند، نیازمند اسم است؛ پس چگونه ممکن است خالق کل اشیاء برای خود نامی وضع نکرده باشد که بر او دلالت کند؟ پس واژهٔ «اللَّه» اسم توقیفی و خاص برای اوست.

۵.۱. تحلیل و پاسخ نهایی

مفسر می‌گوید: پیش‌فرض این استدلال اشتباه است؛ زیرا وضع لفظ برای ذات باری، نه به جهت نیاز به نام، بلکه برای فهم بندگان است، و این وضع می‌تواند وصفیِ غلبی باشد. در نتیجه، هرچند «اللَّه» اسم خاص است، اما از ریشهٔ وصفی برآمده و منشأ در «إله» دارد. بر این اساس، علمیتِ آن نتیجهٔ غلبهٔ استعمال است، نه جامد بودن ذاتی؛ و غلبهٔ وصفیتِ دائمی باعث شده تا چون علم با آن رفتار شود.


۶. جمع‌بندی نهایی جلسه چهل‌وهشتم

  • لفظ «اللَّه» از ریشهٔ عربی اصیل است و غیرعربی‌بودن آن مردود است.
  • قول دوم (عربی، علمِ جامد) گرچه میان مفسران مشهور است، اما دلایل آن ناقص و پاسخ‌پذیر است.
  • سه مبنایِ استدلال — موصوف‌بودن، اختصاص صفات، و نیاز به اسم خاص — همه بر خلط میان موصوف و ذات، یا میان وصف حقیقی و لفظی مبتنی‌اند.
  • واژهٔ «اللَّه» گرچه در کارکرد نحوی علم است، از نظر حقیقت، وصفی غالب و جامع صفات کمالیه است. غلبهٔ وصفیت موجب غلبهٔ علمیت گردیده و در نهایت شناسهٔ خاص ذات باری شده است.
  • نتیجهٔ کلیِ این مرحله: «اللَّه» علمی است توصیفی، نه جامدی صرف.

وَالْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ


کلمات کلیدی: لفظ جلاله، جامد و مشتق، علم بالغلبه، صفات و ذات، موصوف و وصف، أسرار المستقیم، تفسیر بسمله، اسم توقیفی، غلبه وصفیت، ریشه عربی لفظ الله.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *