بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ
الْـحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ، وَ لَعْنَةُ اللهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ.
۱. مقدمه: طرح مسئله کشف مراد مولا در دو کلام متعارض
در ابتدا، بحث از منظر کاشف عرفی از مراد مولا آغاز میشود:
«بل یمکن أن یقال: إنّ العرف إذا لم یتمکن من کشف المراد الواحد بعد الجمع بین الکلامین، تحیّر فی نسبة أیّهما إلی المولى.»
تحلیل این جمله چنین است:
- عرف، در درجهٔ اول میکوشد با «جمع عرفی» میان دو کلام، مراد مولا را بفهمد.
- اگر این جمع ممکن نبود و دانست که یکی از دو سخن کذب است یا به مولا منسوب نیست، در این هنگام عرف متحیّر میشود که مراد جدّی مولا در کدام سخن نهفته است؟
- این تحیّر، آغاز مرحلهٔ «تعارض در مراد الجدّی» است—نه صرفاً تعارض ظاهری در لسان دو نصّ.
پس مبنای تحلیل جلسه آن است که مدار بحث، بر کشف مراد واحد از دو لفظ متعارض است، نه بر تحلیل دلالتهای منفک یا قرائن استعمالی.
۲. تعریف مراد استعمالی و مراد جدی و نسبت آن با حجیت
استاد در این بخش توضیح میدهد که:
- در هر خطاب مولوی، دو حیثیت وجود دارد: ۱. مراد استعمالی (مفاد لفظ به حسب وضع)، ۲. مراد جدی (ارادهٔ واقعی مولا در مقام جعل حکم).
- اگر مکلف مراد جدی را بفهمد و قرینهی خلافی در کار نباشد، حجیت تمام است، زیرا مقدمات حکمت در اثر دارد.
- بنابراین، مقدمهٔ حجیت در کلام واحد، کشف مراد جدی است؛ اما در دو کلام، باید بپرسیم کدام «مراد جدی» مراد نهایی مولاست؟
بدین ترتیب محور بحث به این پرسش منتقل میشود که: در فرض صدور دو خطاب متباین از مولا، آیا امکان دارد عرف یا عقل، مراد واقعی را از میان آن دو استنباط کند؟ و اگر نه، چه تکلیفی دارد؟
۳. سه حالت در نسبت دو کلام از جانب مولا
برای تحلیل عرفی، سه فرض مطرح میشود:
- فرض امکان جمع عرفی: اگر بتوان هر یک از دو خطاب را در ظرف موضوع یا قید خاصی حمل کرد، عرف میان آنها جمع میکند (مانند حکومت یا تقیید).
- فرض تعارض غیرقابل جمع با علم اجمالی به صدق أحدهما: وقتی مکلف میداند یکی از دو گفتار مولا کذب است یا به واسطهٔ راوی تحریف شده است؛ در این صورت جمع ممکن نیست.
- فرض علم به صدور هر دو و کذب یکی بهنحو غیر معین: یعنی هر دو از مولا صادر شدهاند، ولی میداند محتوای یکی خلاف واقع است؛ این مورد «تعارض صدوری ـ معنایی» است.
در فرض سوم، عقلاء در نسبتدادن کدامیک از دو گفتار به مولا متحیر میشوند، اما اصل صدور از مولا در جامعِ مضمون باقی است؛ یعنی علم اجمالی دارند که «اصل خطاب مولوی تحقق یافته است» هرچند نمیدانند مصداق آن کدام است.
۴. معیار تصمیم عرفی: از ترجیح تا تخییر
پس از این تحلیل، عرف در مقام «کشف مراد واحد» دو مسیر دارد:
- اگر توانست یکی از دو کلام را بر دیگری ترجیح دهد، به همان ملتزم میشود («فالمترجَّح یصدق علیه التصدیق الاوْلى»).
- اگر نتوانست ترجیح دهد، و هر دو احتمال مساوی شدند، به جامع تصدیق میکند نه به خصوصیت هرکدام. به عبارت اصولی: در این حالت،
یُصدّق بالجامع لا بالخصوصیة
.
یعنی عرف، اصل صدور امر از مولا را تصدیق میکند، اما نمیتواند تعیین کند آن امر کدام است (وجوب یا حرمت). در نتیجه، هر دو خبر در «قدر جامع» (مثلاً اصل الزام) صادق فرض میشوند و تعارض در تعیین مصداق استمرار دارد.
۵. تحلیل عقلی: سقوط تعیین و بقاء اصل حجیت
از این مرحله، مبحث به زبان عقلانیتر منتقل میشود:
«یسقط التعیین لعدم إمکان الظن بالنقیضین نوعاً أو شخصاً.»
یعنی:
- با وجود تعارض دو اماره، ظن به صدق هر یک به نحو معیّن ممکن نیست؛
- بنابراین، سقوط از تعیین پیش میآید، ولی حجیت نوعی از میان نمیرود؛
- از آنجا که عرف ترک عمل مطلق را روا نمیداند، عقل عملی به تخییر فرمان میدهد.
به بیان دیگر:
«السقوط عن التعیین لا یساوق السقوط عن الحجّیة.»
فعل مکلف از تعیین ساقط میشود، اما عمل بدلی (احدهما لا بعینه) همچنان حجت است، زیرا راه دیگری برای امتثال باقی نمیماند.
۶. مثال تطبیقی: وجود زید یا عمرو در دار
برای تقریب ذهن، مثالی عرفی آورده میشود:
- اگر خبری بگوید «زید در خانه است» و دیگری بگوید «عمرو در خانه است»، و علم حاصل شود که فقط یکی از آنها درست است، عرف نمیتواند هیچکدام را معیناً تصدیق کند.
- اما در قدر جامع، یعنی «وجود انسان در خانه»، یقین دارد و تصدیق میکند.
- بنابراین، صدق در قدر جامع و سقوط در تعیین رخ میدهد.
اصل این مثال، ملاک فهم عرفی از تعارض دو بیان مولوی است: تعارض در خصوصیت است نه در جامع معنایی؛ و در قدر کلی، تصدیق محفوظ میماند.
۷. تحلیل معرفتی تعارض و علم به کذب احدهما
بیان میشود که صرف علم به کذب یکی از دو خبر، مانع از تحقق نسبت حکائی نیست:
«فمجرد العلم بالکذب و التعارض فی النسبة الحکائیة لا یُنتج نفی النسبة رأساً.»
یعنی:
- نسبت هر خبر به مولا محفوظ است، هرچند علم به بطلان یکی وجود دارد.
- این «علم اجمالی» باعث نمیشود هر دو از حجیت بیفتند، بلکه فقط تعیین را از میان برمیدارد.
ازاینرو، عقل باقیماندهٔ صدق اجمالی را موجب تخییر و عمل علیالبدل میداند، نه موجب تساقط.
۸. استناد به سخن مرحوم کلینی در مقدمه کافی
در پایان، کلام مرحوم کلینی (ره) در مقدمهٔ کتاب الکافی نقل میشود که:
«انّ التخییر المنصوص أحوط من طرح الخبرین، لأنّ طرحهما ترک الرأس بالنسبة إلی الواقعیة منهما.»
تحلیل:
- ترک هر دو خبر، مخالفت قطعی با علم اجمالی به وجود تکلیف است، چون مکلف میداند یکی از آن دو مطابق واقع است.
- اما عمل به یکی علیالبدل، موجب امتثال محتمل است و موافق با سیرهٔ عقلاء.
- از اینرو، تخییر، طریق احتیاطی محسوب میشود نه تسامحی.
در ادامه اشاره میشود که ترجیح، گرچه ممکن است با واقع مطابق نباشد، اما تخییر، هم با سیرهٔ عقلاء و هم با نصوص ارشادی هماهنگ است. از همینجا تحلیل معروف شکل میگیرد که:
«الترجیح استحبابی عملًا، و التخییر فتویًا.»
یعنی در مقام فتوا، تخییر اصل است؛ اما در مقام عمل، ترجیح (در فرض یافتن قرینه یا اقویبودن) مستحب و ارجح است.
۹. خلاصه و نتیجهگیری نهایی جلسه
نتیجهٔ نهایی بحث چنین است:
- در صورت عدم امکان جمع عرفی و عدم وجود مرجح، تخییر عقلایی جاری میشود.
- تخییر، ناشی از سقوط تعیین است نه از سقوط اصل حجیت.
- علم به کذب احدهما موجب بقای صدق اجمالی و تصدیق در قدر جامع است.
- کلام مرحوم کلینی شاهدی نقلی بر همین معناست: تخییر، راه احتیاطی عقلایی و شرعی برای امتثال است.
- ترجیح در مقام عمل فیالجمله استحباب دارد، اما تخییر در مقام فتوا اصل و معیار نهایی است.
کلیدواژهها: کشف مراد مولا، تعارض امارتین، جامع تصدیق، علم اجمالی، سقوط تعیین، تخییر عقلایی، کلینی، ترجیح عملًا، امضای سیرهٔ عقلاء.