فهرست

تعادل و تراجیح جلسه 13

 

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ

الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ، وَ لَعْنَةُ اللهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ إِلَى یَوْمِ الدِّینِ.

 


۱. پرسش مبنایی درباره مرجحات در غیبت نصوص علاجی

در آغاز، این پرسش بنیادین مطرح می‌شود که:

اگر فرض شود نصوص علاجیِ وارده در روایات در دست نباشند، آیا در هنگام عجز از جمع عرفی، می‌توان تنها با اتکای به سیرهٔ عقلا در تعارض بین دو دلیل عمل کرد؟ یا رجوع به مرجحات مبتنی بر تعبد خاصی است که فقط شارع می‌تواند آن را مقرر سازد؟

در پاسخ گفته می‌شود: مبنای سؤال آن است که روشن شود آیا اساس شکل‌گیری مرجحات، صرفاً تابع طریقهٔ عقلایی است یا مبتنی بر بیان مخصوص شارع که از راه تعبد یا امضا مشخص می‌شود.


۲. تمایز احکام شرعیه از قضایای عرفیه

تصریح می‌گردد که احکام شرعیه در عرض قضایای عرفیه نیستند و نظام ترجیح در آن‌ها ساختار خاصی دارد که جز شارع کسی به تمام مهندسی آن احاطه ندارد؛ چنان‌که آمده است:

«الأحكامُ الشرعيّة لها متخصّصون یدركونَ المرجّحات فی أدلّتها، لا سائرُ العقلاء.»

یعنی احکام شرعی، متخصصی می‌خواهند که بر مرجحات تشریعی وقوف داشته باشند؛ در حالی که عقلای متعارف هرچند عاقل‌اند، تخصص لازم را در حوزهٔ فهم تعارض ادلهٔ احکام ندارند.

از این‌رو، نمی‌توان در تعارض میان دو روایت شرعی، مستقیماً سیرهٔ عرفی را جاری دانست و همان سازوکار عقلایی را در مسائل شرعیه اعمال کرد، زیرا میدان احکام ناظر به مصالح و مفاسد خفیه‌ای است که صرف عقل به آنها دسترسی ندارد.


۳. قابلیت تخطئه و تصحیح سیرهٔ عقلا توسط شارع

در ادامه تبیین شده است که شارع، نسبت به سیره‌های عقلایی دو گونه نسبت دارد:

  • گاهی شارع سیرهٔ عقلا را امضا می‌کند و آن را حجت می‌داند.
  • و گاه سیرهٔ عقلا را تخطئه یا اصلاح می‌کند، یعنی یا کنار می‌گذارد، یا موردی را بر آن الحاق می‌کند، یا بخشی را از آن می‌کاهد.

این امر ناشی از مولویت شارع است؛ زیرا او متخصص نظام حکم الهی است و احاطهٔ تام بر مصالح تشریع دارد. بر همین اساس گفته می‌شود:

«المرجّحات العرفیّة قابلةٌ للتخطئة، والتصویب، والإلحاق، والنقصان من قِبل الشارع بما هو شارع.»

بنابراین، مرجحات عقلایی در معرض تصویب یا اصلاح الهی قرار دارند و نمی‌توان آن‌ها را مستقل از تشریع دانست.


۴. وجه مراجعه راوی به شارع در باب تعارض

اینکه راوی در مواجهه با دو حدیث متعارض به معصوم رجوع کرده است، مبتنی بر همین اصل است که شارع، مرجع تخصصی در بیان ضوابط ترجیح است. راوی علم داشت که شأن شارع، تبیین حجج شرعی و ارائهٔ قواعد حلّ تعارض است. پس رجوع او، نه برای تقلید از سیرهٔ عقلا بلکه برای تبیین ضوابط شرعی ترجیح بوده است.

بدین‌سان، در پاسخ به حدیث تعارضی، ممکن است دو حالت رخ دهد:

  1. شارع همان روش عقلا را امضا کند (امضاییه)، یعنی همان معیار را تأیید نماید.
  2. شارع راه‌حلی جدید و تعبّدی ارائه دهد (تعبّدی خالص).

بنابراین، اخبار علاجیه گاه بیانگر تأسیس شرعی‌اند و گاه مشتمل بر امضای عرف عقلایی.


۵. قیاس میان دلیلیت و مرجحیت از حیث قابلیت تخطئه

این بخش از جلسه، تبیین بسیار دقیقی از ارتباط میان «سببیت دلیلیت» و «سببیت ترجیح» دارد: همان‌طور که سببیت دلیلیت ادله عرفیه قابل تخطئه از سوی شارع است، ترجیح بعض ادله بر بعض دیگر نیز چنین است. عبارت بنیادین چنین است:

«کما أن أصلَ دلیلیّةِ الدلیل بالاسباب و الطرق العرفیّة قابلةٌ للتخطئة، کذلک ترجیحُ بعضها على بعضٍ قابلٌ للتخطئة من الشرع، فیما لا یطّلعُ العرفُ على خصوصیاته بما هو.»

یعنی در هر جا که عرف از خصوصیات دقیق یک دلیل شرعی آگاه نباشد، شارع می‌تواند شیوهٔ عقلایی در ترجیح را تخطئه کرده و نظام خاص خود را جایگزین کند.


۶. نمونه‌های مرجحات شرعیه تعبّدیّه

در ادامه، مثال‌هایی از مرجحات تعبّدی شرعی آورده می‌شود که در طریقه عقلا سابقه‌ای ندارند:

  • موافقت با کتاب و سنت — این مرجح اساساً در اندیشهٔ عرفی قابل استنباط نیست، زیرا عقلای غیرمتشرع به خصوصیات کتاب و سنت در مقام استظهار دسترسی ندارند.
  • مخالفت با عامه — این مرجح مبتنی بر بعد عقیدتی تشیع و حفظ سلامت روایات از دستبرد فکری مخالفان است، و لذا عقلای عادی چنان معیاری را نمی‌شناسند.
  • شهرت روایی و فتوایی — این مورد تا حدودی عقلایی است، چون عرف نیز در داوری میان متعارضات، امر مشهور و مقبول نزد جمع را ترجیح می‌دهد، اما در شریعت، این شهرت ضابطهٔ ویژه‌ای دارد که امضا شده است.

بدین‌ترتیب، برخی مرجحات، امضایی‌اند و برخی تعبدی محض، که به حسب مراد شارع از نصوص علاجی، حجیت می‌یابند.


۷. نظم مراحل علاج تعارض

در نظام علاج شرعی، ترتیب مراحل چنین است:

  1. مرحلهٔ اول: تلاش برای جمع عرفی و رفع تعارض بدوی.
  2. مرحلهٔ دوم: مراجعه به مرجحات شرعی یا عقلایی برای ترجیح یکی از دو دلیل.
  3. مرحلهٔ سوم: در صورت فقدان مرجح، رجوع به تخییر، که همان امضای نهایی سیرهٔ عقلاست.

به تصریح آمده است:

«ولا یخفى أنّ التخییر الملتزم به على هذا هو الملتزم به بحسب أدلة العلاج مع فقد المرجّح.»

یعنی تخییر در اخبار علاجیه، همان تخییر عقلایی در مرحلهٔ فقدان مرجح است، با این تفاوت که شارع آن را تصویب و مقرر کرده است.


۸. حقیقت تخییر: نه حکم واقعی بلکه طریق نجات از تحیر

تخییر در این مقام، حکم واقعی به معنای تضاد میان دو تکلیف نیست، بلکه راه نجات از تحیر است؛ به تعبیر فنی:

«لیس التخییرُ واقعاً بین الحکامین المتضادین، بل هو طریقٌ و إذنٌ فی الأخذ بأحدهما عند العجز عن الجمع و الترجيح.»

پس تخییر، صرفاً یک راه برای برون‌رفت مکلف از حالت سردرگمی است؛ نه این‌که هر دو حکم واقعاً در عرض یکدیگر معتبر باشند.


۹. تقسیم تخییر به تخییر در متکافئین و تعیین در متفاضلین

در مرحلهٔ نهایی گفته می‌شود:

«الأمر بالأخذ بطریق، طریقٌ للتخییر فی المتکافئین و للتعیین فی المتفاضلین.»

یعنی در صورتی که دو دلیل از هر حیث برابر باشند، فقیه مخیّر است (تخییر در متکافئین). اما چنانچه یکی اقوی باشد، تعیین به معنای الزام به ترجیح آن صورت می‌گیرد (تعیین در متفاضلین).


۱۰. تطبیقات اصولی تخییر و عدم عقاب بر ترک جمع

توضیح داده می‌شود که با تحقق تعارض قطعی و عدم امکان جمع، ترک جمع موجب عقاب نیست، زیرا مکلف به جمع مأمور نشده است. اما اگر از هر دو دلیل روی‌گردان شود، مستوجب مؤاخذه می‌گردد؛ چرا که باید به یکی از آن دو عمل کند. همچنین در تعارض دو وجوب مستقل، هر یک فی حدّ نفسه تمام‌الموضوع است و مکلف باید حداقل یکی را امتثال کند تا از عقاب مصون باشد.


جمع‌بندی نهایی

  • مرجحات، در حوزهٔ شرع تابع بیان معصوم‌اند و عقل تنها در محدودهٔ امضای شارع حجت دارد.
  • احکام شرعیه از نوع احکام عرفیه نیستند؛ زیرا نظام ترجیح در آن‌ها وامدار تخصص تشریعی است.
  • سیرهٔ عقلا قابل تخطئه، تصویب یا اصلاح از سوی شارع است.
  • نمونه‌های تعبّدی محض: موافقت کتاب و سنت، و مخالفت با عامه.
  • نمونه‌های امضایی: شهرت و اوثقیّت راوی.
  • تخییر در اخبار علاجیه همان امضای عقلایی در مرحلهٔ فقدان مرجحات است.
  • تخییر حکم واقعی نیست، بلکه روش رفع تحیر در مقام تعارض است.

کلیدواژه‌ها: سیره عقلا، نصوص علاجیه، مرجحات شرعیه، تخییر، امضا و تخطئه، موافقت کتاب و سنت، مخالفت عامه، شهرت، اماره و اصل، طریق علاج عرفی و شرعی.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *